اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

داستان عشق چندان مهم نیست ٬ مهم آن است که انسان توان عاشق
شدن را داشته باشد . عشق تنها دریچه ای ست که می توانیم از طریق آن

با عشق زمان فراموش می شود و با زمان نیز عشق
ر سخت
تو چشمای کسی که تموم عشقتا ازت دزدید
وبه جاش یه زخم همیشگی رابه قلبت هدیه داد زول بزنی و به جای اینکه لبریز کینه
ونفرت بشی حس کنی هنوز هم دوستش داری .
چقدر سخت
دلت بخواد سرت را باز دیواری تکیه بدی
ویه بار زیر آوار غرورش همه وجودتت له شده .
چقدر سخت
تو خیال ساعتها با هاش حرف بزنی
اما وقتی دیدیش چیزی جز سلام نتونی بگی .
چقدر سخت
وقتی پشتت بهش دونه های اشگ گونه هات را خیس کنه
اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزهم دوستش داری هنوزهم دوستش داری .
چقدر سخت
گل آرزوها ت باغچه دیگری ببینی و هزار بار
تو خودت بشکنی و اونوقت آروم تو دلت بگی گل من باغچه نو مبارک .
با تو آغاز میکنم خوب من به نام تو مینویسم قصه ای تازه از الهام تو
ای شروع دلپذیر مثل خورشید بی نظیر به تو تقدیم میکنم عشقو از من بپذیر
ای قشنگترین بهانه واسه گفتن ترانه من یه عشق جاودانه به تو تقدیم میکنم
در این غربت شبانه با صداقت عاشقانه قلبمو با این ترانه به تو تقدیم میکنم
ای طلوع ماندگار گل همیشه بهار به تو تقدیم میکنم
هر چه هست در روزگار گفته ها ناگفته ها هر چه در باورم به تو تقدیم میکنم آرزوی آخرم
به او بگویید دوستش دارم٬
به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من در آن غرق شده٬
به او که مرا از این زمین خاکی به سزمین نور و شعر و ترانه برد.
و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد...
به او بگویید دوستش دارم٬
به او که گل همیشه بهار من است٬
به او که قشنگ ترین بهانه برای بودن من است
و به او که عشق جاودانه من است٬
براي تو كه گل تمام لحظه هاي مني
