|

من هم در زمین فرشته ای دارم زیبا و بی بدیل
آن روز بی خبر از هر ماجرا به دیدارش رفتم
اشک ها ریخت و گریه ها کرد
با دلی شاد رفتم و با چشمانی اشکبار باز آمدم
خدا بر زمینیان خشم گرفته بود
و کم کم عذاب را بر اهل زمین نازل می کرد
فرشته ی من گفت این فرمانی است از آسمان
بر همه ی فرشتگانی که در روی زمین هستند
ای فرشتگان هر کجا هستید زودتر باز آیید
اینک وقت انتقام است
من به زودی طوفانی خواهم فرستاد
که حتی نوح را تصور آن طوفان نیست
آتش قهرم از زمین خواهد جوشید
وتا اوج آسمان حتی تا خورشید خواهد رفت
در طول تاریخ رسم بر این بوده که فرشتگان عاشق
بر روی زمین می آمدند و با عشق خود می زیستند
ولی اینک زمین محل امنی برای هیچکس نبود
و برای من هیچ عذابی بالاتر از جدایی از عشق نبود
و هیچ قهری بدتر از چشمان اشکبار فرشته ام نبود
من به هر عذابی حاضر بودم به جز عذاب دوری
وگرنه من خدا را به خاطر بهشت و جهنمش دوست داشتم
خدا را به خاطر خشم و مرحمتش دوست داشتم
خدا را دوست داشتم چون منبع سرشار عشق بود
اما حالا چی ؟ مگه فرشتگان میتوانند فرمان خدا را زیر پا بگذارند؟
فرمان خدا در هر شرایطی لازم الاجراست
و کسی را توان مخالفت نیست
فرشتگان به همراه عاشقان پیش هم گرد آمدند
و آن روز را که به روز گریه ی فرشتگان معروف شد
گریه و زاری ها کردند و ضجه ها کشیدند
و خدا را التماس کردند تا عذاب الهی همه را با هم شامل شود
و باز لطفی دیگر وباز فرصتی دیگر و باز خوشحالی بی حد
اینک بخشش خدا همه را شامل شده بود.
|