تبليغاتX
...تو دفتر خاطره هام هنوزم اسم تو تکه...
h1>کلیپهای ایرانی
...تو دفتر خاطره هام هنوزم اسم تو تکه...



                        

پرسید

لیلی و مجنون

افسانه است یا ...

گفتم

سالها پیش

 در روستای کوچک ما

زنی مرد

مادرش  از غصه دق کرد

و قسم خورده اش

تریاک خورد و جان سپرد

 لیلی و مجنون را نمی دانم

اما ماجرای آن زن

در هر کوی و برزن

این دیار تکرار می شود

بیراهه رفته بودم

آن شب

 دستم را گر فته بود و می کشید

یادم باشد

زین بعد همه عمرم را بیراهه بروم


سوم خرداد 1386 |

حالا که دارم میرم به شهر غریت

حالا که زخم دل من واسه تو شده یه عادت

میرم و میگذرم از این همه شکایت

تو نداشتی واسه عشق من لیاقت

یادم باشه یادم باشه نشم عاشق تا قیامت

شاید وقتی میای تو نباشه یه لحظه عشق و عادت

بشینی بکشی درد این عشق تا قیامت

منم می شم رهسپار لحظه های درد غربت

شعر من شعر دردو نهایت

نسیبم لحظه های تنهای غربت

***************************************************


سوم خرداد 1386 |

به که گويم غم اين قصه ي ويراني خويش
غم شبهاي سکوت و دل باراني خويش
گله از هيچ ندارم نکنم شکوه ازو
که شدم بنده ي پا بسته و سودايي خويش
به کدامين گنه اين گونه مجازات شدم
همه دم نالم و سوزم زپشيماني خويش
من از اين پس شده ام راوي و گويم همه شب
غزل چشم تو و قصه ي ناداني خويش
******************************


سوم خرداد 1386 |

خودش رفته و خالی مونده جاش، اگه تونستی گریه نکن و شاد باش

 

تحمل می کنی ؟ بهت بگم یا که نگم؟

بگم که چشات همیشه به چشام بود

بگم نگات به نگام بود ، با نگام آشنا بود

اعتراف کن چشای قشنگ و خوشگلت منو می خواست

وقتی از کنارت رد می شدم هول ورت می داشت

هی هول می شدی می رفتی به چپ و راست

یاللا بگو ، بگو که دلت منو می خواست

بگو که حاجت عشقو از من می خواست

وقتی گل به دست، از کنارت می گذشتم ؛

چشات به گلا بود آن ها رو بدهم به دستت

ولی وقتی من با گلا از جلوت گذشتم

تو دلت گفتی نامرد مگه نیافتی دستم

آن وقت من برگشتم یه گل به موهات بستم

توی دنیا هیچ گلی مثل تو نیست

گل گل است ولی هم عطر و بوی تو نیست

گل هر چه قدر هم زیباست ناز مثل تو نیست

روزهای جمعه توی پارک ها

پاتو میذاشتی توی جای پاهام

هر کجا می رفتم برایم سایه بودی

آهویی گریزان بودی ولی برای من رام بودی

نبودی؟


منو که می دیدی روتو بر می گردوندی

زیر چشمی نگام می کردی و منو می خندوندی

گوش هاتو تیز تیز می کردی

در سکوت مطلق ، منتظر پیامی کوتاه

منتظر بودی یا نبودی؟

من حلّال مشکلاتت نبودم؟

با یه نگام غمهاتو می بردی از یاد

ولی حالا چی ؟ تو کجایی ؟

هر چی می زنم صدات ، نیست جوابی

دوست دارم به من جواب بده

تو که سنگدل نبودی ، تو که بی رحم نبودی

وقتی بهت محتاج بودم برام پر می کشیدی

تو نبودی که جونتو فدام می کردی ؟

خوب می دونم جون نداری بیچاره ی من

ولی منم می میرم اگه منو بی جواب بزاری

 

 


سوم خرداد 1386 |

 

پولهامو جمع کرده ام قلم مو و مقداری رنگ بخرم .

 

می خواهم نقاشی کنم ، اون طوری که دلم می خواهد ،

 

می خواهم خلاقیت خودم را نشان دهم ،
 

می خواهم همه چیز را از نو بکشم .

 

آسمان را آبی تر از آنچه هست و زمین را سبز سبز،

 

می خواهم خورشید را شمعی بکشم و زمین را پروانه ای و نور را به شکل قلب هایی که می بارد

 

 تا هر کسی قلبی نورانی داشته باشد .

 

می خواهم عشق را رنگ تازه ای ببخشم ؛ قرمز مثل گرما و تب وسوز ،

 

سبز مثل حیات و زندگی ، آبی مثل آسمانی بودن .

 

خلاصه می خواهم عشق را رنگین کمانی بکشم که نه از اشک بارانی ،

 

بلکه از شور و شادی آسمانی بوجود آمده .

 

و تو را نیز می کشم ، زیبا تر از هر زیبایی ، اون طور که هستی ،

 

تا دلیلی باشی برای نزول فرشتگان .

 

رنگین با نور عشق ، مست از جام عشق ، زخمی از تیر عشق ، سوخته از سوز عشق .

 

و خودم را که از نقاشی ها پاک شده بودم دوباره خواهم کشید وتنها یک قلب خواهم کشید برای دوتامون ،

 

 که هیچوقت جرات نکنی مرا ترک کنی .

 

یا هر دو با هم عاشق زندگی کنیم و یا هر دو باهم بمیریم .

 

 اینطوری فکر نکنم هیچگاه مرا آزار دهی و خدا را هم خواهم کشید

 

تا داوری کند .


سوم خرداد 1386 |

 

دیشب خواب خوشی دیدم ، آنقدر خوش بود که آرزو کردم هرگز بیدار نشم .

 

خواب تو را دیدم .

 

تنها تو بودی و من بودم و دیگر کسی نبود .

 

حتی خدا هم خوابیده بود.

 

دیدم بال و پر داری ، آرام صدایم کردی و در کنارم فرود آمدی .

 

تنها صدای تو بود که به گوش می رسید ،

 

حتی رودخانه ها هم به خواب رفته بودند و صدایشان نبود .

 

بهم گفتی عزیزم من به پیشت باز خواهم گشت

 

و سخن ترا فقط من شنیدم و هیچ کس نشنید .

 

صدایت مثل همیشه ناز بود و قشنگ حرف می زدی ،

 

درست مثل ترانه های عاشقانه .

 

و من هم با شما ترانه خواندم و نسیم بیدار شده بود

 

صدایم و صدایت را به همه جا برد ،

 

به درختان ، به سبزه زارها ، به رودخانه ها ، به کوه و دشت ،

 

حتی به پیش خدا .

 

شب بود ، خواب بود ولی همه بیدار بودند ، همه به خاطر ما بیدار بودند .

 

آنگاه دستمو گرفتی منو به آسمان ها بردی خیلی بالا ، بالاتر از بلندترین کوه ها ،

 

بالاتر از ابرها ، به اون اوج اوج ، جایی که فقط نقطه ها بودند .

 

و تو بودی و من بودم و خدا بود . و به من گفتی که اینجا جایگاه من است

 

و من از اینجا ، صبح تا شب و شب تا صبح ، ترا نظاره می کنم .

 

من از خدا خواستم مرا نیز بال و پر دهد و مرا نیز جایگاهی دهد همان بالا

 

شب بود و خواب بود و من بودم و تو بودی و خدا و دگر هیچ نبود


سوم خرداد 1386 |

من هم در زمین فرشته ای دارم زیبا و بی بدیل

آن روز بی خبر از هر ماجرا به دیدارش رفتم

اشک ها ریخت و گریه ها کرد

با دلی شاد رفتم و با چشمانی اشکبار باز آمدم

خدا بر زمینیان خشم گرفته بود

و کم کم عذاب را بر اهل زمین نازل می کرد

فرشته ی من گفت این فرمانی است از آسمان

بر همه ی فرشتگانی که در روی زمین هستند

ای فرشتگان هر کجا هستید زودتر باز آیید

اینک وقت انتقام است

من به زودی طوفانی خواهم فرستاد

که حتی نوح را تصور آن طوفان نیست

آتش قهرم از زمین خواهد جوشید

وتا اوج آسمان حتی تا خورشید خواهد رفت

در طول تاریخ رسم بر این بوده که فرشتگان عاشق

بر روی زمین می آمدند و با عشق خود می زیستند

ولی اینک زمین محل امنی برای هیچکس نبود

و برای من هیچ عذابی بالاتر از جدایی از عشق نبود

و هیچ قهری بدتر از چشمان اشکبار فرشته ام نبود

من به هر عذابی حاضر بودم به جز عذاب دوری

وگرنه من خدا را به خاطر بهشت و جهنمش دوست داشتم

خدا را به خاطر خشم و مرحمتش دوست داشتم

خدا را دوست داشتم چون منبع سرشار عشق بود

اما حالا چی ؟ مگه فرشتگان میتوانند فرمان خدا را زیر پا بگذارند؟

فرمان خدا در هر شرایطی لازم الاجراست

و کسی را توان مخالفت نیست

فرشتگان به همراه عاشقان پیش هم گرد آمدند

و آن روز را که به روز گریه ی فرشتگان معروف شد

گریه و زاری ها کردند و ضجه ها کشیدند

و خدا را التماس کردند تا عذاب الهی همه را با هم شامل شود

و باز لطفی دیگر وباز فرصتی دیگر و باز خوشحالی بی حد

اینک بخشش خدا همه را شامل شده بود.


سوم خرداد 1386 |

   

 

آنروز که سوار کشتی سرنوشت خویش شدم تنها بودم

 

آنروز که سفر سرنوشت زندگیم را آغاز کردم تنها بودم

 

ابتدای سفرم از ساحل آرام بود فارغ از هر گونه تلاطمی

 

و امروز که در دریا غوطه ور هستم آرامم

 

کشتی من بادبان هاش باز بود و باوزش هر بادی

 

از ساحل نجات فاصله می گرفت

 

تا اینکه بعد از مدتی من بودم و دریا و دیگر هیچ

 

ساحل دریا با صفاست وقتی آفتاب نورش را می پاشه

 

ولی وسط دریا شب هاش آن هم در تنهایی خوفناک می نماید

 

در تاریکی, تنها در وسط دریایی که هفته ها از خشکی دور هستی

 

آه چه فکر هایی که از ذهن خطور نمی کند

 

چه تخیلاتی که خود به خود در ذهن ساخته نمی شود

 

اولین چیزی که به یاد آدم میاد درد هاش , رنج هاش و بدبختی هاشه

 

در یکی از همین شب های تاریک که جز صدای ترس و وحشت صدایی نبود

 

صدای اعتراض من بلند شد از زمین و آسمون از خدا و از زندگی سخت بی حاصل.

 

با بغض, در تنهایی خودم گذشته تلخ خودم را مرور کردم

 

با صدای خیلی بلند که تمامی صداها در آن گم بود

 

که چرا ؟ آدم هم اینقدر می تونه بدبخت باشه

 

با خودم خلوت کرده بودم غافل از اینکه آسمون هم به حرف های من گوش می کنه

 

ناگهان اشک آسمون در اومد و نتونست جلو خودشو بگیره

 

قطرات اشک سیل اسا از آسمون سرازیر شد ودریا هم از شدت اشک ها متلاطم شد

 

دیگر همه جا آب بود , آسمون ,دریاوکشتی من پر از آب بود

 

و من در آب دریا غوطه می خوردم و چه دیدنی بود

 

تقلای من درون دریا که هیچ دستاویزی نداشتم

 

و چاره ای نداشتم جز تسلیم

 

و امروز که غرق شدم و در دریا غوطه ور هستم تنهام, تنهای تنها

 

پس ای مسافران دریا, آرامش جاودانه ام را بر هم نزنید و آرام گذر کنید

 

شاید کسی چون من در درون دریای عمیق و سرد تاریک

 

به تنهایی خفته باشه و به خوابی ابدی فرو رفته باشه

 


سوم خرداد 1386 |

امشب تا صبح بیدار خواهم ماند

 

و برایت گریه خواهم کرد

 

به خاطر غم از دست دادنت

 

امشب دفتر عشقت را دوره خواهم کرد

 

وتا خود صبح دوستت خواهم داشت

 

بیشتر از جانم،

 

بیشتر از همیشه

 

و اما فردا نه

 

فردا فراموشت خواهم کرد

 

انگار هیچ وقت برایم نبودی

 

و قلبم را ازت پس خواهم گرفت

 

و دیگر دوستت نخواهم داشت

 

فردا برای همیشه

 

شما را ترک خواهم کرد

 

و دیگر هرگز شما را نخواهم دید

 

حتی در خواب وخیالم

 

از فردا شما را تنها خواهم گذاشت

 

تنها با رقیبانم

 

و من تنهای تنها خواهم رفت

 

بدون اینکه حتی ، پشت سرم را ببینم

 

بدون اینکه افسوسی بخورم

 

و جایی خواهم رفت که ،از شما دور  دور باشد

 

جایی که دست شما به من نرسد

 

واین آخرین وداع من با شماست

 

چون همه راه ها برویم بسته است

 

دیگر فکرت را هم نخواهم کرد

 

انگار که هرگز شما را ندیده ام

 

امشب من ، برای شما غریبه ای هستم

 

ولی فردا،

 

شما برای من غریبه ای هستی که هرگز نمی شناسمت

 

وکاش امشب ،هرگز صبح نشود وتا ابد شب بماند

 

و کاش فردا ،هرگز نیاید

 

آمین

 

 

نسیمی ملایم می وزید و برگ درختان را به آرامی نوازش می داد،آنقدر آرام و ملایم که

 

حالت خوشی به برگ ها بخشیده بود و برگ ها را به رقص و آواز وادار ساخته بود.

 

صدای زنگوله ی برگ ها از هر طرف به گوش می رسید و خبر از یک بزم عالی می داد.

 

در چنین حال و هوایی بود که عاشقی شیفته،زندگی خودش را تقدیم به معشوقه اش می کنه.

 

دریچه های قلبش را باز می کنه،قلبش را بیرون می کشه،به دست می گیره و تقدیم می کنه.

 

قلبی بلورین که درونش پر از محبت و عشق و زندگی بود.

 

قلبی گرم که با صدای آروم می تپید و با هر ضربه اش دوستی ها را به یاد ها می آورد.

 

قلب عاشق گرانبها ترین گنجینه اش بود که به معشوق سپرده بود.

 

زندگیش بود که با اعتماد کامل به کسی که می پرستید داده بود تا در کنار قلب خودش حفظش

 

کند.

 

اما معشوق قدر ندونسته و قلب را بازیچه ای ساخته و با اون دل پاک شروع به بازی کرد و

 

به اون هیچ ارزشی نمی گذاشت،به هر جایی پرتش می کرد.

 

پیش غریبه ها،له اش می کردو بالا خره آن قلب بلورین شکست ولی به جای خون گرم،اشک

 

و آه از درونش جاری شد.

 

این اشک دل عاشقی بود که زندگی خودش را باخته بوددر حالی که معشوق بی هیچ خیالی

 

راهش را کشیده و دنبال سرنوشت موهوم خویش رفت.


سوم خرداد 1386 |




خواهم گلي را برايت بفرستم
اما مي ترسم از اينکه پژمرده شود پس
"س" را از "گل سرخ"
"ل" را از گل " لاله"
"ا" را از گل "اطلسي"
"م" را از گل " مريم"
بر ميدارم و سلام را تقديمت مي کنم
به وبلاگ من خوش آمدید

من مجتبی از دبی هستم

سایه ای در تاریکی

بودنم را هیچ کس باور نداشت
هیچ کسی کاری به کار من نداشت
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ
او که خوابیده ست در این گور سرد
بودنش را هیچ کس باور نکرد

××××××××××
مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

روبروم نشستي اما از غريبه کم نداري

روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره

از صداي تو شنيدم که دلت دوستم نداره

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

هرگز از روز جدايي سخني به لب نياري

حالا روبروم نشستي حرف تو فقط جدايي

تو قسم نخورده بودي که يه دنيا بي وفايي

تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو میمیرم

free_2004ir@yahoo.com
نازترین عکسهای ایرانی

مجتبی غلامی
مجتبی..09363593295

88/07/08 - 88/07/14
88/07/01 - 88/07/07
88/04/22 - 88/04/31
88/04/05 - 88/04/21
86/08/01 - 86/08/07
86/07/08 - 86/07/14
86/07/01 - 86/07/07
86/06/22 - 86/06/31
86/06/05 - 86/06/21
86/06/08 - 86/06/14
86/06/01 - 86/06/07
86/05/22 - 86/05/31
86/05/01 - 86/05/07
86/04/22 - 86/04/31
86/04/05 - 86/04/21
86/04/08 - 86/04/14
86/03/22 - 86/03/31
86/03/05 - 86/03/21
86/03/08 - 86/03/14
86/03/01 - 86/03/07
86/02/22 - 86/02/31
86/01/05 - 86/01/21
86/01/01 - 86/01/07
85/10/22 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/07
85/07/22 - 85/07/30
85/07/05 - 85/07/21
85/06/22 - 85/06/31
85/06/08 - 85/06/14
85/05/08 - 85/05/14
85/04/08 - 85/04/14
85/04/01 - 85/04/07
85/03/05 - 85/03/21
85/02/22 - 85/02/31
85/02/01 - 85/02/07
84/12/05 - 84/12/21
84/12/01 - 84/12/07
84/11/05 - 84/11/21
84/10/22 - 84/10/30
84/10/05 - 84/10/21
84/10/08 - 84/10/14
84/10/01 - 84/10/07
84/09/08 - 84/09/14
84/09/01 - 84/09/07
84/08/22 - 84/08/30

بحریست بحر عشق
کلبه تنهایی من
تنهایی..بدبختی..بیچارگی
اندر رمضان شربِ می و باده حلال است
جاسم
بهترين روشهاي ترک خود ارضائي
زیبا تر از عشق
عشق آمده است از آسمان
تو هم مثل من عاشق کسی شدی
روسری ات را تکان بده
اس ام اس برای SMS
ایران آرم بهترين سايت جهان
تقدیم به تو...tara
سلطان پاپ ایران محسن یگانه
خدا.عشق.زندگی..sara
گذر شب...narges
تنها....سارا
عشق تنها راه برای زندگی sanaz
عاشقان تاتو
*ایران آرام*
هر جور که دوست داری برداشت کن
دوستت دارم*.nigen
کمی با من مدارا کن...
من دنبال دوست پسر نیستم حالیته!!
دل من و دل تو *مهسا خانم گل
آرام ولی ساکت نرگس خانم گل
ღتــرســـیـــم عــشـــقnedaღ.•**•ღ
تو بیا و عضوی از اسمان بلورین قلبم باش .عاطفه
*باران عشق*مهدی
نازترین عکسهای ایرانی

RSS 2.0

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


<-