تبليغاتX
...تو دفتر خاطره هام هنوزم اسم تو تکه...
h1>کلیپهای ایرانی
...تو دفتر خاطره هام هنوزم اسم تو تکه...



 

دلم گرفت ای خدا

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آنشب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی برآنند کین مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از ترس آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

گرفته من این نکته باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا بر آمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که میخواهد این قوی زیبا بمیرد


هفتم تیر 1385 |

بدان!

گردنه و گذرگاهی دشوار پیش رو داری

که حال و روز سبکباران ، وقت عبور از آن ،

 بهتر از اوضاع مردم سنگین بار است

هر که کند و آهسته عبور میکند ،

 از آنکه شتابان رد میشود حال بدتری دارد

بعد از این گذرگاه ، ناگریزی یا در بهشت فرود آیی یا در جهنم

پس ، پیش از فرود ، قاصدی بفرست برایت ، جایی آماده کند

پیش از ورود ، جای ورودت را هموار کن

که بعد از مرگ ، نه میتوان خدا را راضی کرد ،

نه میتوان به دنیا برگشت

بدان!

کسی که گنجینه های آسمان و زمین به دست اوست ،

 به تو اجازه خواستن

به تو اجازه دعا داده ، ضمانت کرده که خواهش های تو را جواب می دهد

فرمان داده ، بخواهی تا بدهد

پی مهرش باشی تا به تو مهر بورزد

بین تو و خودش ، نگذاشته کسی حجاب و فاصله باشد

تو را به کسی دیگر حواله نداده ،

 لازم نیست یکی بین او و تو واسطه باشد

وقتی بد میکنی ، راه بازگشتت را نمی بندد ، در عذابت عجله نمیکند

وقتی توبه میکنی و باز میگردی ، سرزنشت نمیکند

حتی اگر رسوایی حق توست ، باز رسوایت نمیکند

وقتی باز میگردی ، سخت نمیگیرد و می پذیردت

وقتی باز میگردی ، با جریمه و جزا آزارت نمیدهد

و از لطفش نا امیدت نمیکند

بلکه بازگشتت را برایت ثواب حساب میکند

هر گناهت را یکی ، هر کار خوبت را ۱۰ تا حساب میکند

برایت در بازگشت را باز گذاشته

صدایش کنی ، صدایت را میشنود

در دل اگر با او نجوا کنی ، نجوایت را میفهمد

نیازت را میبری پیش او

سفره دلت را پیش او وا میکنی

از غم و غصه هایت به او شکایت میکنی

برای گرفتاریهایت ، از او چاره میخواهی

در کارهایت از او کمک میخواهی

چیزهایی از گنجینه های لطفش ،

درخواست میکنی که هیچ کس دیگر

نمی تواند آنها را بدهد

مثل طول عمرها ، سلامتی بدن ها و وسعت روزی ها

کلید همه گنج هایش را گذاشت در دو دست تو

وقتی به تو اجازه دعا و خواهش داد

بدون دوستت داره

حالا هر وقت بخواهی ، با دعا ،درهای نعمتش را باز میکنی

و انبوه مهر و لطفش را به روی خودت سرازیر میکنی

دیر آمدن پاسخ دعاها ناامیدت نکند

خیلی وقتها ، دعایت را دیر اجابت میکند چون در فکر بهترینهاست برای تو

چون در این تاخیرها ،

 پاداش دعا کننده و عطایی که به امیدوار میدهند بیشتر میشود

خیلی وقتها چیزی میخواهی ، نمی دهند

اما ، در دنیا یا آخرت ، بهتر از آن را به تو می بخشند

یا آن را نمی دهند چون به صلاحت نیست

خیلی وقتها ، اگر چیزی را که خواسته ای بدهند ، دینت از بین میرود

پس چیزی بخواه که زیبایی اش برایت بماند

و رنج و سختی اش از تو دور باشد

که نه ثروت برای تو باقی می ماند

نه تو برای ثروت باقی می مانی

حالا هر چی ...

عشق یعنی خدا

یعنی وفا

معرفت

صداقت

و امید

خدایا شکرت

شکرت

شکرت


هفتم تیر 1385 |

                                        

پس خاطره ها رو زنده نگه داریم

چون فراموشیش کار هیچ کس نیست


هفتم تیر 1385 |

 

سخن

 می خوام  سخن بگویم از بی رحمی

تقدیر،از بی وفایی انسانها از بی پناهی بید های

مجنون، می خواهم از پر سه زدن در کوچه های بی انتها

تشویش بگویم ، از ارزوهایی که بر دلها مانده  است

از قصه آشفته زندگی می خواهم انقدر بگویم

تا گوش شنوا برای دلتنگیهایم پیدا شود!

به راستی چه کسی سنگینی کلامم را به دوش

خواهد کشید؟!

 

 

ما خانه خرابان غم سيلاب نداريم


سوم تیر 1385 |

سایه در ما نمی ماند

سادگی بزرگیست

آسمان تمام ما را چید

دریا پریشان

نسیم اشفته

و موجها سردرگم

چه تهمتی به زمین زده اند که سرش می چرخد؟!

 

 

دوست

 

هر گاه به یاد من افتادی

به جای نشسته ام نگاه کن

و چند قطره ای اشک

را روی گو نه هایت روان کن انگاه

به یاد من خنده را جلا دهنده

 رخسارت نما.

 

 

 

 

دوست

خسته از این زمونه

تو دنیای بی بهونه

دلم هواتو کرده

فقط نگاه تو دیده

 

 

 

برای تو

اگر بر روی برگ صنوبر

در برابر هاله های اشک یاسمن

صورت ناز هستی را دیدی

در مقابلش سجده کن

و هزاربار از صمیم قلب بگو

دوستت دارم

 

 

 

دلم می خواهد

ای مادرتنها چیزی که به همراه

خود برای دیدار با من بیاوری

همان گر دنبند نگاه معشوقه ام

باشد که بر روی ان نوشته :

دوست دارم

 

 

 

 

 

ای دوست

اگر شنیدی عاشق از دست معشوق

خود را برای پوچی و هیچی به صلیب کشانده

تو به جای ان عاشق، خود را صلیبی

کن و برای همیشه منتظر باش منتظر

شاید بگوید:

دوستت دارم

 

 

 

فشر ده ام

زغم

سیه شدم

زخشم

شکسته ام

ز عشق

مقصدم روشن

راهم تاریک

به سکوت راه  پیوستم

به ارامش وجود رسیدم

وجود را تجربه کردم

جنس مرگ را جدا و

مرگ را بر تخت شاهان نشاندم

و از دستان مرگ

جام عشق را نوشیدم

 

 

 

 

 

من مسافرم

عصرها وقت غروب

که زمان منتظر مهتاب است

 و زمین در خواب است

می نشینم بر باد

و سفر می کنم از دهکده خاطریار

من مسافرم

کو له بارم خالی ست

خالی از هر چه به او دل بندیم

و پر از خاطره است

خاطراتی که به عشق

رنگ دیگری داده است

من مسافرم

راستی یادم رفت

در سفر همسفری پیش من است

اسم او یاسمن است

 در نگاهش پرسشی است

که به من نمی گوید

 

 

 

 

 

 

دوست

خانه دوست کجاست

از زمان پرسیدم:

در دل،

 یاسمن ما چه گذشت ؟

گفت ارام لطیف

خانه اش گم شده است

خواب دیده است که در خانه او زندگی

هم مرده است

باز هم پرسیدم:

خانه ای دوست کجاست

گفت با خنده به من

خانه ی دوست همان

خانه زیباست که ما بارها از ان رد شده ایم

 

 

بد قولی

با اون همه قول و قرار و پیمون

که با من غمزده داشتی رفتی

می خواستی از تنهایی دورم کنی

اما منو تنها گذاشتی رفتی

 

پس اون همه وعده که دادی چی شد

رفتی و وعدتو وفا نکردی

گفتی خدا تو رو به من رسونده

رفتی و شرمی از خدا نکردی

 

بروولی هر جا باشی

هر جای این دنیا باشی

یه روز پیدات می کنم

نگاه تو چشمات می کنم

راز تو رو پیش همه

میگم و رسوات می کنم

 

برو ولی یادت باشه که با من

از روز اول تو وفا نداشتی

گفتی خدا گواهه دوست دارم

تو گفتی اما به خدا نداشتی

 

اون روزا یادت نمیاد که گفتی

 اگه بری غم واسه من می مونه

یادت بیاد گفته بودی به جز تو

راز تو رو فقط خدا می دونه

 

 

 

رفیق

تا هستم ای رفیق ندانی کیستم

روزی به سراغ بخت من ایی که نیستم

در استان مرگ که زندان زندگی است

تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم

پیداست از گلاب سرشکم

که من چو گل یکروز خنده کردم

و عمری گریستم

کلی شد دو بیست سالم و انگار کن دویست

چون بخت و کام نیست چو شود از گریستن

گهر شناس نیست در این شهر شهریار

من در صف حرف چه بگویم که چیستم

 

 

 

 

یار

 

یک اسمان ترانه ابری فدای تو

گلواژه های ناب غزل زیر پای تو

سهم تو شد تمامی بود و نبود من

این هم آخرین دو بیتی برای تو.


سوم تیر 1385 |

                           

الف بودم دال گشتم

 

شکر بودم به زهر مار گشتم

 

گلی بودم میون تازه گلها

 

میون دوست و دشمن خار گشتم

 

 

 

 

 

نه بلبل خواهد از بوستان جدایی

نه گل دارد خیال بی وفایی

ولیکن گردش چرخ ستمگر

زند بر هم رسوم اشنایی

بتی که از ناز پا بر دل گذارد

نسیم باشد که پا بر گل گذارد

دو چشمانم به جای هر دو پایت

از ان ترسم که نا غافل نهی پا

بماند خار مژگانم به پایت

 


سوم تیر 1385 |

عزیزم دنبال کسی نباش که بتونی با او زندگی کنی

 

بلکه دنبال کسی باش که نتونی بدون او زندگی کنی

 

 

کسی را که دوست داری رهایش کن ٬اگر سوی تو برگشت

از آن تو بوده است و اگر بر نگشت از اول برای تو نبوده است

 

همه چیز در دنیا علت می خواهد جز عشق

 

 

 

 

آن روزهاکه کودکی بیش نبودم

می گفتن: همگان را دوست بدار

بعدها که از میان همگان یکی را دوست

می داشتم ٬گفتند:فراموشش کن!

چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

 

 

از من پرسید مرا بیشتر دوست داری یا زندگیت را .

گفتم زندگی ام را

ناراحت شد و رفت

اما نمی دانست تمام زندگی ام اوست

 

 

شنبه:عاشق شدم

روز اول گفت.....دوست دارم

یک شنبه:در انتظار بودم

روز دوم گفت........عاشقتم

دوشنبه:اورا بوسیدم

روز سوم گفت........می پرستمت

سه شنبه:دوئل کردیم

روز چهارم گفت........گل سرخ من

 

چهار شنبه:رقیب او را دیدم

آخرین روز پنجم گفت.........عزیزم من آدم

خیال بافی هستم

پنچ شنبه:خاکم کردند

جمعه:تعطیل بود

 

 

 

سخن

 می خوام  سخن بگویم از بی رحمی

تقدیر،از بی وفایی انسانها از بی پناهی بید های

مجنون، می خواهم از پر سه زدن در کوچه های بی انتها

تشویش بگویم ، از ارزوهایی که بر دلها مانده  است

از قصه آشفته زندگی می خواهم انقدر بگویم

تا گوش شنوا برای دلتنگیهایم پیدا شود!

به راستی چه کسی سنگینی کلامم را به دوش

خواهد کشید؟!

 


سوم تیر 1385 |

چگونه تو را بسرایم

خواستم تعبیر کنم شب را با یاد زلف سیاهت افتادم

 خواستم تفسیر کنم روز را به یاد نگاه گرمت افتادم.

خواستم بگویم از خورشید به یاد دست مهربانت افتادم

خواستم بگویم از ماه به یاد روی تو افتادم

خواستم بگویم از ستاره ها به یاد برق چشم تو افتادم

 خواستم بگویم از آسمون و زمین به یاد دل وسیعت افتادم

٬خواستم بگویم از دریا به یاد قلب پر تلاطم تو افتادم

خواستم تشبیه کنم این جهان را به یاد تو دیدم

که این جهان گوشئه چشم توست

مادر مهربانممم .............. دوست دارم .

 


سوم تیر 1385 |

  

 

 

                                     

 مادر

مادر مرا !مرا ببخش 

فرزند خشمگین و خطا کار خویش را

مادر! حلال کن که سرا پا ندامت است

با چشم اشکبار ، زپیشم ، چومیروی

سر تا بپای من

غرق ملامت است

هر لحظه در برابر من اشک ریختی

از چشم پر ملال تو خواندم شکایتی

بیچاره من ، که با همه ی اشکهای تو

هرگز نداشت راه گناهم نهایتی

تو گوهری که در کف طفلی فتاده ای

من ، ساده لوح کودک گوهر ندید هام

گاهی به سنگ جهل ، گهر را شکسته ام

گاهی بدست خشم ، بخاکش کشیده ام

مادر!مرا ببخش

صد بار از خطا ی پسر اشک ریختی

امالبت بشکوه من آشنا نبود

بودم در این هراس که نفرین کنی ولی

کار تو از برای پسر جز دعا نبود

بعد از خدا خدای دل و جان من تویی

من، بنده ای که بار گنه میکشم بدوش

تو ، آن فرشته ای که زمهرت سر شیته اند

چشم از گناهکاری فرزند خود بپوش

ای س شبان تیره که در انتظار من

فانوس چشم خویش به ره ،بر فروختی

بس شامهای تلخ که من سوختم ز تب

تو در کنار بستر من دست بر دعا

بر دیدگان مات پسر دیده دوختی

تا کاروان رنج مرا همرهی کنی

با چشم خوا بسوز

چون شمع دیر پای

هر شب،گریستی

تا صبح ،سوختی

شبهای بس دراز را نخفتی که تا پسر

خوابد بناز بر اثر لالای تو

رفتی به استانه مرگ از برای من

ای تن بمرگ داده!بمیرم برای تو

این قامت خمیده ی در هم شکسته ات

گویای داستان ملال گذشته ها ست

رخسار رنگ باخته و چشم خسته ات

ویرانه ای زکاخ جمال گذشته ها ست

در چهره ی تو مهر و صفا موج میزند

ای شهره در وفا و صفا !می پرستمت

در هم شکسته چهره ی تو ،معبد خداست

ای بار گاه قدس خداست !میپرستمت

مادر!من از کشا کش این عمر رنج زای

بیمار و خسته جان به پناه تو آمدم

دور از تو هر چه هست ، سیاهیت نور نیست

من در پناه روی چو ماه تو آمدم

مادر !مادر!مرا ببخشش فرزند خشمگین و خطا کار خویش را

مادر ،حلال کن که سرا پا ندامت است

با چشم اشکبار زپیشم چو میروی

سر تا بپای من

غرق ملامت است

 


سوم تیر 1385 |

خوا ب خوش

نیمه شب آمد به بالین من و آرام گفت

بوسه گر خواهی بیا اکنون کسی بیدار نیست

گفتمش ای ماه آزارم مده رفتم زدست

گفت امشب مهربانا صحبت ار ازار نیست

لب نهادم بر لبش عقل از سرم بیرون پرید

راستی در ان زمان هیچ عاقلی هوشیار نیست

دست من لرزید تا بر سینه سیمین او

گفت دانی کاین روهم لیموی هر بازار نیست

خواستم کامی بگیرم گریه بر رویم پرید

جستم از خواب خوش و دیدم کسی در کار نیست

 

                           


سوم تیر 1385 |




خواهم گلي را برايت بفرستم
اما مي ترسم از اينکه پژمرده شود پس
"س" را از "گل سرخ"
"ل" را از گل " لاله"
"ا" را از گل "اطلسي"
"م" را از گل " مريم"
بر ميدارم و سلام را تقديمت مي کنم
به وبلاگ من خوش آمدید

من مجتبی از دبی هستم

سایه ای در تاریکی

بودنم را هیچ کس باور نداشت
هیچ کسی کاری به کار من نداشت
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ
او که خوابیده ست در این گور سرد
بودنش را هیچ کس باور نکرد

××××××××××
مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

روبروم نشستي اما از غريبه کم نداري

روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره

از صداي تو شنيدم که دلت دوستم نداره

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

هرگز از روز جدايي سخني به لب نياري

حالا روبروم نشستي حرف تو فقط جدايي

تو قسم نخورده بودي که يه دنيا بي وفايي

تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو میمیرم

free_2004ir@yahoo.com
نازترین عکسهای ایرانی

مجتبی غلامی
مجتبی..09363593295

88/07/08 - 88/07/14
88/07/01 - 88/07/07
88/04/22 - 88/04/31
88/04/05 - 88/04/21
86/08/01 - 86/08/07
86/07/08 - 86/07/14
86/07/01 - 86/07/07
86/06/22 - 86/06/31
86/06/05 - 86/06/21
86/06/08 - 86/06/14
86/06/01 - 86/06/07
86/05/22 - 86/05/31
86/05/01 - 86/05/07
86/04/22 - 86/04/31
86/04/05 - 86/04/21
86/04/08 - 86/04/14
86/03/22 - 86/03/31
86/03/05 - 86/03/21
86/03/08 - 86/03/14
86/03/01 - 86/03/07
86/02/22 - 86/02/31
86/01/05 - 86/01/21
86/01/01 - 86/01/07
85/10/22 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/07
85/07/22 - 85/07/30
85/07/05 - 85/07/21
85/06/22 - 85/06/31
85/06/08 - 85/06/14
85/05/08 - 85/05/14
85/04/08 - 85/04/14
85/04/01 - 85/04/07
85/03/05 - 85/03/21
85/02/22 - 85/02/31
85/02/01 - 85/02/07
84/12/05 - 84/12/21
84/12/01 - 84/12/07
84/11/05 - 84/11/21
84/10/22 - 84/10/30
84/10/05 - 84/10/21
84/10/08 - 84/10/14
84/10/01 - 84/10/07
84/09/08 - 84/09/14
84/09/01 - 84/09/07
84/08/22 - 84/08/30

بحریست بحر عشق
کلبه تنهایی من
تنهایی..بدبختی..بیچارگی
اندر رمضان شربِ می و باده حلال است
جاسم
بهترين روشهاي ترک خود ارضائي
زیبا تر از عشق
عشق آمده است از آسمان
تو هم مثل من عاشق کسی شدی
روسری ات را تکان بده
اس ام اس برای SMS
ایران آرم بهترين سايت جهان
تقدیم به تو...tara
سلطان پاپ ایران محسن یگانه
خدا.عشق.زندگی..sara
گذر شب...narges
تنها....سارا
عشق تنها راه برای زندگی sanaz
عاشقان تاتو
*ایران آرام*
هر جور که دوست داری برداشت کن
دوستت دارم*.nigen
کمی با من مدارا کن...
من دنبال دوست پسر نیستم حالیته!!
دل من و دل تو *مهسا خانم گل
آرام ولی ساکت نرگس خانم گل
ღتــرســـیـــم عــشـــقnedaღ.•**•ღ
تو بیا و عضوی از اسمان بلورین قلبم باش .عاطفه
*باران عشق*مهدی
نازترین عکسهای ایرانی

RSS 2.0

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


<-